ترانه و ترانه سرایی و خوانندگی هم از علاقه های اصلی جوانان و غیر جوانان ایرانی است؛ البته احتمالاً بعد از بازیگری و چه میدانم بازیکنی (آن هم از نوع فوتبالش).وضعیت نوارها و کاست ها و آهنگ هایی هم که تولید می شود به نحو عجیبی (شاید در دنیا استثنا باشد) شلم شورباست و عرضه بیش از تقاضاست که این مساله سردرگمیِ مخاطب فلاکت زده را به بار آورده است. به قول یکی از همین ها " حالا چاره چیه، درمون چی چیه،میون این همه ، عشق من کیه، وا این یکیه..." رشد فزایندة کانون ها و انجمن های ترانه هم برای خود داستان عجیب و غریبی دارد. خداوکیلی اگر همة ترانه های سروده شده را ،همه خوانندگان بخواهند بخوانند یکی دوجین خواننده هم کم می آید.(البته با وجود زیاد بودنشان).این آدم را به این فکر می رساند که نه به آن روزی که فقط "سرود" باید خوانده می شد و بعضاً خوانندة فلک زده را با طوقی از لعن در شهر می گرداندند و باید توبه نامه امضا می کرد و نه به امروز که فلان خواننده که در کاباره های اونور آب و اونور خاک هر کاری دلش می خواست می کرد با مجوز فخیمة وزارت محترم فرهنگ ارشاد نوارش بیرون می آید.بعد یک حسرت می ماند برای آن مخاطب بدبختی که ای بابا این همان کسی بود که مبتذل و ... سیاست فرهنگی مملکت ما همینجوری است...دقیقاً شلم شوربا.خودی ها را می فرستد آنطرف آب، غیر خودی ها را می کشاند اینجا!جل الخالق!این از این! حالا وضعیت ترانه ها،واقعاً " بیا تو خودت بیا تو " است. تو حالا هی بیا ببین چه معنی می توانی از آن بکشی بیرون!